نگاهی به نمایش آفتاب از میلان طلوع می کند نوشته و کار آرش عباسی
توجه: این مطلب در ماهنامه تخصصی نمایش ویژه نوروز 91 چاپ شده است.
میگویند اسکیموهابه خاطر شرایط خاص زندگیشان در برف و یخبندان، بیش از60 کلمه برای توصیف انواع برف دارند. شرایط برف و یخبندان در آنجا آنقدر شدید و متعدد است که برای آنها کلمات زیادی نیاز است تا مفهوم و خصوصیات هر برفی را توضیح دهند. زبان ما هم به همین صورت، سعی کرده است معانی زیادی برای کلمه عشق و توصیف آن به وجود آورد؛ زیرا عشق نیز یکی از مهمترین اجزای تشکیل دهنده زندگی ماست.از لحظه ای که در شروع نمایش، شیوای 37 ساله (با بازی رزیتا غفاری) به روی صحنه می آید و از عشق سالهای کودکی خود می گوید و اینکه در حال حاضر پیردختری 39 ساله شده که داغ عشقی نافرجام را بر دل دارد، این انتظار در مخاطب شکل می گیرد که در ادامه با یاد آوری داستان از زبان شیوا، داستان عشقی پاک را به نظاره بنشیند. و دلداگی شیوا و سیاوش را که به سنین نوجوانی نزدیک می شوند شاهد باشد. اما هرقدر که درام آرش عباسی رو به جلو می رود و بسیاری از مسائل پر رنگ و پر رنگتر می شوند، تنها چیزی که رنگ می بازد و یکسره به حاشیه رانده می شود همین عشق دوران کودکی است.
به درام آرش عباسی اشاره کردم. بد نیست در اینجا مروری کوتاه داشته باشم بر تعریف و عناصر تشکیل دهنده درام از نگاه ارسطو: ارسطو در «بوطیقا» - فن شعر یا نظریهی ادبی - تراژدی را شامل شش جزء یا عنصر میداند که ساختمان اصلی نمایش از آنها تشکیل میشود.[1] ارسطو آنها را به ترتیب اهمیت شان ذکر میکند و دوّمین آنها شخصیت است. او در مورد جزء دوم میگوید: « … کردار لازمهاش وجود اشخاص است که کردار از آنها سر میزند، ناچار این اشخاص را سیرتها و اندیشههایی مخصوص خویش است و در واقع، کردارها و افعال مردم را از همین موارد اختلاف میتوان شناخت »[2] ارسطو با اشاره به عناصر تشکیل دهندهی درام اصل را برکردار و عملی میگذارد که در نمایش اتفاق میافتد؛ امّا خود اذعان میدارد که کردار یا اعمالی که در یک تراژدی [ یک نمایش] واقع میشود، همان اعمال و رفتار اشخاص نمایش است که به دلایل مختلف از جمله اندیشه، خلق و خو و منش آنها سر میزند.امروزه نیز این تقسیمبندی ساختمان نمایش به اجزا بنیادین و اساسی از سوی درام شناسان جهان پذیرفته شده است و آنها نیز ساختمان و شاکلهی اصلی نمایش را متشکل از هفت جزء میدانند که عبارتند از :
1- نهاد، مایه (theme) ،موضوع
2- بن اندیشه (theme) ، معنی و پیام
3- نقشهی داستانی یا پیرنگ ( Plot)
4- شخصیت (Character)
۵- زمان و مکان (Time and place)
6- فضا و حالت ( atmosphere and mood)
7- گفت و شنود ( دیالوگ – Dialogue)
البتّه عدهای«قراردادهای تئاتری» را نیز به عنوان « کنشگر»های مهم در درام،یکی از اجزاء ساختمان آن دانستهاند.که این قراردادها عبارتند از :
سبک (Style)،گونه (ژانر Genre) و لحن [3 و 4] ( tone ) (5)
در خصوص درام آفتاب از میلان طلوع می کند باید بگویم که از هفت مورد یاد شده حداقل پنج مورد شامل: موضوع، معنا و پیام، شخصیت، گفت و شنود، فضا و حالت به درستی قوام نیافته و دچار سردرگمی های متعددی است. موضوع داستان آرش عباسی چیست؟ آیا در این داستان مخاطب با یک موضوع واحد روبروست یا اینکه از ابتدا تا انتها چندین و چند موضوع به سراغش می آیند و رهایش نمیکنند؟ معنا و پیام های متفاوت و گاه متناقضی را نیز می توان در همین زمینه مشاهده کرد. و همینگونه است ماجرای گفت و شنود و فضا و حالت و از همه مهمتر: شخصیت؛ " دیویدبال" معتقد است موفقیت یا عدم موفقیتیک نمایش منوط به درک و شناخت شخصیتهای آن است از همین روست که میگوید: " آدمهای یک نمایشنامه را چنان بررسی کنید که گویی زندگی شان به این تحقیق بسته است، و آنگاه بازیگران را به کار بگیرید؛ از آمیزش این دو، یک کاراکتر تئائری متولد میشود"
اما مسئله این است که برای شناخت و تحلیل شخصیت چه باید کرد؟ وآیا روش یا اطلاعاتی وجود دارند که به ما کمک کنند؟ می گوئیم بله؛ تنها چیزی که برای این تحلیل و بررسی نیاز داریم، متن است. متن به تنهایی تمام اطلاعات ضروری دربارهی شخصیتها را در اختیار ما قرار میدهد و ما تنها باید آنها را بیابیم و با دقت بررسی کنیم. به قول"سوزان لنگر" هنرشناس معاصر،"هر چیزی که در نمایشنامه باشد مهم است و هر چیزی که در نمایشنامه نباشد، مهم نیست." این سخن در واقع دو وجه دارد؛ یکی این که نباید هیچ نکته و اشارهای را در نمایشنامهای که شخصیتشناسی میکنیم، کم اهمیت بشماریم و دیگری این مسئله را یادآوری می کند که متن و تنها متن، ملاک بررسی ما قرار گیرد.و به همین دلیل است که " لنگر" می گوید: "هیچ اطلاعاتی دربارهی کلئوپاترای تاریخی نمیتواند تصور ما را از کلئوپاترای شکسپیر تغییر دهد. از دیگر سو برای رسیدن و درک درست از ابعاد شخصیت می بایست به ابعاد جسمانی، اجتماعی، روانی و از همه مهمتر بعد دراماتیک و نمایشی شخصیت در نگارش متن توجه ویژه داشته باشیم.

مخاطبی که با متن آرش عباسی مواجه می شود انبوهی از سئوالات بی پایان را در زمینه شخصیت ها و نوع شخصیت پردازی با توجه به نکاتی که ذکر کردم در مقابل خود می بیند. همانگونه که پیشتر نیز اشاره کردم. متن آفتاب از میلان طلوع می کند به دلیل تعدد داستانکها و تعدد شخصیت های داستان و همچنین عدم پردازش کامل هر شخصیت (با توجه با توضیحات بالا) دچار ضعف مفرطی شده که ناچارا مخاطب مجبور به انتخاب می شود تا در ورای ذهن و اندیشه و خیال خود کدام یک از داستانکها را دنبال کرده و به ان بها دهد و به کدام شخصیتها بیشتر نزدیک شود. ماجرای عشق و دلدادگی شیوا به سیاوش، ماجرای اصغر کامی که تلاش شده از وی چهره ای تقریبا دون ژوان ترسیم شود. دلدادگیش به زیبا، ماجرای سهراب، ماجرای جهانگیر، ماجرای سرهنگ مجلسی، ماجرای دختر سرهنگ مجلسی که به دست ساواک کشته شده، ماجرای کشته شدن سروان خسرو روزبه، سرگرد کمونیست، زاده ملایر،ریاضیدان، نویسنده، متخصص نظامی و استاد دانشکده افسری که جهت مبارزه با حکومت پهلوی به حزب توده ایران پیوست. وی از اعضای شاخص و حیاتی سازمان نظامی و مخفی این حزب و مسئول شعبه اطلاعات کل آن بودو در 21 اردیبهشت سال 1337 اعدام شد(6)و ارتباط خسرو برادر زیبا (که او نیز اعدام شده ) با این جریان و ممنوع الخروج شدن زیبا به همین دلیل، ممساله جنگ تحمیلی، حضور شاباجی در داستان و ... همه و همه بخشهای مختلفی از این سردرگمی هستند. داستانکهایی که برخی از انها به سر انجامی نمی رسند، شخصیتهایی که معلوم نیست چرا به داخل این داستانکها می آیند و همراه با آنها خارج می شوند و در نهایت متنی متولد می شود که از هم گسیخته بوده و رمقی برای ایجاد فضای مناسب به منظور همراهی مخاطب را با خود ندارد. در این میان تنها می شد به همان رابطه عشقی شیوا و سیاوش دل بست که کلید حل ماجراهاست که به هر شکل این دلبستگی نیز نزد مخاطب پدیدار نمی شود. به جد معتقدم چنانچه آرش عباسی از همه داستانکها و آدمهایش دست می شست و ماجرای سیاوش و شیوا را برجسته می کرد و کلیت داستان خود را بر همین پایه قرار می داد و آدمهایش را نیز در خدمت همین ماجرا، اینک با متنی به مراتب جذابتر و قوام یافته تر مواجه بودیم. به یاد بیاوریم که اتفاقا زیباترین بخشهای اجرایی اثر نیز همان واگویه های عاشقانه- بچگانه سیاوش و شیوا هستند که در مکانی خلوت رخ می دهد و چه زیبا نیز بر دل می نشیند. اما عدم توجه کافی نویسنده به این بخش مهم که سوژه جذابی نیز دارد و تمرکز بر روی سایر بخشها سبب شده تا این بخش نیز موفق به برقراری ارتباط حسی و عاطفی مخاطب با مقوله مهمی به نام "عشق دوران کودکی" نشود. از طرف دیگر وجود ضعفهایی که در متن و شخصیتها به ان اشاره کردم باعث شده تا در حال حاضر، متن مذکور دارای ضرباهنگ کند و خسته کننده ای شود که همینگونه به اجرا نیز منتقل شده و تماشاگر نمی تواند اجرای سرزنده و شادابی را مشاهده کند.
در خصوص اجرا می بایست متذکر شوم که انتخاب بازیگران نقش های جهانگیر و زیبا مناسب نبوده. این مساله به ویژه در بازی شخصیت جهان برای آرش عباسی با فیزیک و چهره وی کاملا در تضاد است و نمود فراوانی دارد. از دیگر سو بازیگر نقش کامی (بهنام شرفی) نیز علیرغم انرژی مثبتی که به اجرا می دهد و تلاش می کند تا اجرا را از حالت سکون و یکنواختی خود خارج سازد به دلیل اینکه استفاده بدون دلیل و بسیار زیادی از حرکات دست و و صورت خود می کند (به ویژه ری اکش هایی که در بخش های مختلف دارد) حالتی به بازی ایشان داده که اصطلاحا بازی "گل درشت" نامیده می شود. در میان گروه بازیگران، تنها بازیگر نقش شاباجی (گیتی قاسمی) اندکی متفاوت تر از بقیه است و از همین رو ست که تماشاگر بازی وی را با همه جذابیت و شیرینی و تلخیش می پذیرد. اما حضور قدرتمندانه محمد مطیع پس از سالیان بر روی صحنه بدون تردید تنها نقطه قوت نمایش آفتاب از میلان طلوع می کند به شمار می رود. حضور کوتاه و 10-15 دقیقه ای محمد مطیع آنقدر تاثیر گذار است که در برخی لحظات نفس در سینه تماشاگر حبس شده و مسحور ایفای نقش هنرمندانه وی می شود. همین حضور و بازی خیره کننده محمد مطیع به تنهایی بار بسیاری از کمبودهای متن و اجرا را به دوش می کشد و خود غنیمتی است.
در خصوص سایر بخشهای اجرا نیز نکته خاصی ندارم که بخواهم به انها اشاره کنم. جز اینکه بگویم موسیقی انتخابی نمایش را نپسندیدم و به دلم ننشست و معتقدم این موسیقی نتوانست در ایجاد ارتباط حسی بین تماشاگر و اثر ارتباطا لازم را برقرار سازد. در طراحی صحنه نیز نوعی بی سلیقگی و شتابزدگی به چشم می آمد که نمی دانم از چه مساله ای ناشی می شد اما به هر حال طراحی صحنه فعلی نمی تواند حال و هوای یک خانواده مرفه و یک خانه مجلل را زنده کند و جان ببخشد. در مجموع باید بگویم آفتاب از میلان طلوع می کند تنها مقداری محمد مطیع داشت و دیگر هیچ. این مساله برای آرش عباسی که این سالها در زمره یکی از پرکارترین های نمایشنامه نویسی این دیار قرار گرفته می تواند به مانند زنگ هشدار دهنده ای عمل کند تا وی اگر می خواهد همچنان روند صعودی را طی کند با گوش سپردن به صدای ان مقداری در فعالیتهای حرفه ای خود تجدید نظر کرده و دقت بیشتری را بعمل آورد.
پ. ن:
[1] – زرین کوب، عبد الحسین؛،ارسطو و فن شعر.چاپ دوّم،تهران،انتشارات امیر کبیر،1369،ص 122.[2] - همان، ص 122.
[3] – ناظر زاده کرمانی، فرها؛، درآمدی به نمایشنامه شناسی، چاپ اول، تهران، انتشارات سمت،1383،ص 259.
[4] - همان، صص75-78
- (5) کلاهچیان، علیرضا ، شخصیت دراماتیک و انواع آن. وبلاگ دراما مهرماه 1386
-(6) دانشنامه ویکی پدیا
سایر منابع و ماخذ:
- اگری، لاجوس، فن نمایشنامهنویشی، مترجم: مهدی فروغ، چاپ مکرر، تهران، نگاه، 1383.
- بولتون ، مارجوری، کالبدشناسی درام، مترجم: رضا شیرمرز، چاپ اول، تهران، نشر قطره ، 1383.
- سیگر، لیندا، خلق شخصیتهای ماندگار، مترجم: عباس اکبری، چاپ اول، تهران، انتشارات گسترش سینمای تجربی، 1374.
- قادری، نصرا...، آناتومی ساختار درام، چاپ اول، تهران، نشر نیستان، 1380.