ای کاش استاد محمد زنده بود!

نقد و یادداشتی نوشتم بر برنامه نمایشنامه خوانی نمایشنامه خونیان و خوزیان که توسط زنده یاد محمود استاد محمد به رشته تحریر درآمده بود و خوانش آن با کارگردانی مژده ساعی در چهاردهمین جشنواره تئاتر مقاومت روز سوم مهرماه 92 ساعت 30/16 در سالن کنفرانس تئاتر شهر تهران برگزار شد. این نمایشنامه را محمود استادمحمد در سال 59 نوشته و در آن نگاهی به واقعه سینما رکس آبادان داشته است. در این نمایشنامه بازیگرانی چون فروغ قجابگلی، نگار عابدی، مالک سراج، علی یعقوب زاده، مرجان بنی سعید، اعظم عرفانی و مهدی عباسی نقش خوانی کردند.

از دیگر عوامل نمایش می توان به بابک گلشاهی به عنوان طراح پوستر و بروشور، مونا صدر فریدپور عکاس و مهدی عباسی و محسن سامعی به عنوان دستیاران کارگردان اشاره کرد.

این نمایشنامه در حاشیه چهاردهمین جشنواره سراسری تئاتر مقاومت و در بخش نمایشنامه خوانی، خوانده شد. و در مراسم پایانی جشنواره - مرجان بنی‌سعید برای نقش‌خوانی در نمایش «خونیان و خوزیان» وفروغ قجابیگلو برای نقش‌خوانی در نمایش «خونیان و خوزیان» جایزه بهترین نقش خوانان زن را کسب کردند. مالک حدپور سراج برای نقش‌خوانی در نمایش «خونیان و خوزیان» جایزه نقش خوانی برگزیده مرد را به دست آورد و مژده ساعی به خاطر کارگردانی نمایشنامه «خونیان و خوزیان» جایزه کارگردانی برگزیده را گرفت.

نمایشنامه "خونیان و خوزیان" در مجموعه ای با عنوان "ای کاش که جای آرمیدن بودی" از محمود استادمحمد به چاپ رسیده و در دسترس است.

این هم مطلب مذکور:

ای کاش استاد محمد زنده بود!

ای کاش محمود استاد محمد زنده بود. سالها پیش زمانی که در سال 78 نقدی بر نمایش آخرین بازی اش نوشتم در فرصتی کوتاه  که دیدارش در دفتر روابط عمومی تئاتر شهر میسر شد به او معرفی شدم و دقایقی راجع به آن اثر و نقدی که نوشته بودم با هم گپی زدیم و با دیدگاه و رفتار بزرگوارانه اش بیشتر آشنا شدم. دیوان تئاترال را نیز در سال 80 به نقد کشیدم و دیگر... فرصت نقدی از کارهایش پیش نیامد تا زمان خوانش نمایشنامه خونیان و خوزیان در جشنواره تئاتر مقاومت؛ شاید اگر او زنده بود راحت تر         می توانستم این چند سطر را قلمی کنم  و پس از ان رو در رویش بنشینم و بگویم که این نمایشنامه اش را دوست نداشتم. اگرچه سرشار از انسانیت بود اگرچه اندکی پس از شروع جنگ نوشته شده بود اگرچه دغدغه جنگ و مردمانش را داشت اگرچه هنوز مانند خیلی از مردم داغدار سینما رکس بود . اگرچه اگرچه اگرچه...

پس با عرض پوزش از او که می دانم اگر باد برایش خبر ببرد که باز هم نقدی بر اثرش نوشته ام بزرگوارانه آن را می خواند و لبخندی می زند و سیگاری دود می کند، چند خطی در خصوص خوانش نمایشنامه اش می نویسم.

روزهای اول جنگ است احتمالا اواخر مهر ماه سال 59 یعنی بیست و اندی روز پس از شروع جنگ و آغاز حصر آبادان . آبادانی که دو سال و اندی قبلش در 28 مرداد سال 57 داغدار مرگ 733 تن از کسانی است که به تماشای گوزن های کیمیایی در سینما رکس نشستند و هیچگاه از آن سالن خارج نشدند. و در چنین فضایی یک خانواده سه نفره مرکب از مادر و مادر بزرگ و دختر خانواده روزگار می گذرانند و کشمکش هایی با پدر دارند که روسیاه عدم توفیق خود در تلاش برای نجات جان فرزندان ذکورش از اتش سوزی سینما رکس است و روی ورود به منزل ندارد. در این میان نفوذی های عراق و ستون پنجم نیز به شهر رخنه کرده اند و به سراغ این خانواده تنها آمده اند.

همه دغدغه و انسانیت قابل احترام نویسنده در به تصویر کشیدن و شاید ادای دین به خوزیان (مردمان خوزی) است. مردمی که هشت سال در برابر هجوم دشمن تا بن دندان مسلح تاب آوردند و مقاومت کردند. آبادانی هایی که 12 ماه و 349 روز در محاصره دشمن ماندند و در نهایت نیز دشمن را به عقب راندند. اما این دغدغه چرا با مساله ای مهم که همان فاجعه سینما رکس است گره خورده؟ آیا خود ماجرای  سینما رکس و سرافکندگی مرزوق – پدر خانواده- نمی توانست به تنهایی زمینه را برای ایجاد یک کشمکش دراماتیک زیبا فراهم سازد؟ از سوی دیگر حصر آبادان نیز برگ زرینی در تاریخ جنگ ایران و عراق است که خود به تنهایی مولد صدها سوژه گوناگون است. پس چرا مخاطب داستان باید بین سینما رکس و جنگ و حصر آبادان سرگردان بماند؟ از سوی دیگر اطلاعات اندکی که نویسنده درباره شخصیت های داستان ارائه می کند نیز بر گره های کار می افزاید. اینکه نوبر- دختر خانواده – مهندس است و در کارخانه نورد لوله اهواز کار می کند(دقت کنیم که فاصله ابادان تا اهواز 125 کیلومتر است) چه کمکی به پیشبرد داستان می کند؟ چرا عراقی ها و ستون پنجم به دنبال نوبر هستند و اطلاعاتی از او دارند؟ و اساسا وجود نوبر چقدر در داستان کلیدی و پیش برنده است؟ سایر اعضای خانواده نیز همین وضعیت را دارند و ایضا افسر عراقی و مترجمش و قسمت قهرمانانه پایانی کار که پدر با فدارکاری خود پس از دو سال ، رخی به خانواده می نمایاند در حالی که دو فرد مهاجم را به قتل رسانده و خود نیز به قتل رسیده است نیز بخشی احساساتی است که به شدت انتهای قصه را نچسب ساخته و این فضا را به ذهن متبادر می سازد که نویسنده صرفا این متن را بر اساس احساس وظیفه و ادای دین و اعلام همبستگی با هموطنان جنگ زده به رشته تحریر در اورده و پس از ان نیز متن مذکور را به بایگانی سپرده و هرگز دستی بر سر و گوشش نکشیده است. و همین عمل او سبب شده تا این سئوال در مدت خوانش نمایشنامه خونیان و خوزیان در ذهن مخاطب جولان دهد که آیا واقعا این متن را هان نویسنده اسید کاظم و جنگ اطهر و دیوان تئاترال و اخرین بازی نوشته است؟

بخش خوانش نمایشنامه اما فنی و قابل تقدیر است. انتخاب متناسب نقش خوان ها با نقش های داستان، فضا سازی حسی از طریق افکت و موسیقی و ...، خوانش بسیار حسی قش خوان ها که البته در برخی مواقع با اندکی بازی و ایفای نقش هم همراه می شد همه و همه سبب شد تا خوانش ابرومند و موفقی را از نمایشنامه خونیان و خوزیان مشاهده کنیم و به کارگردان جوان این نمایش که توانسته تعدادی از بهترین های تئاتر ایران را برای این خوانش گرد هم آورده و ایشان را به خوبی هدایت و کارگردانی کند دست مریزاد بگوییم و در انتها نیز باز هم دقایقی به محمد استاد محمد و جای خالی اش فکر کنیم./////

اطلاعات راجع به محمود استاد محمد در این سایت:

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF

 

 

/ 0 نظر / 9 بازدید